بـــــيا ســويــم بــيا اي بنـــده ي مـن بـــيا اي بنــده ي شــرمـنـده ي مـــن بــــيا تـــا ازكــــرم در را گــشـــايـــــم تــــو را مـــهـمان درگــاهــم نـــمـايــم زبــس كــه شــوق ديـــدار تـــــو دارم بـبــيـن بــر راه تو چـشــم انــتــظـــارم بــه امــيــدي كــه برگــردي به سـويم حــديـــث وصــل خـود را با تــو گـويـــم چــــرا دوري كـــنــــي از درگـــه مـــن بـــيا اي بــنـــده ي نـــا آگــــه مـــــــن از آن روزي كــه جــان داري به عالـــم مــــگــر از مـــن بــدي ديدي تو يـك دم بــيــا يـــك لــحظــه با ســوز و گـدازي نـمـــازي ســــجــده اي رازو نــــيــازي از آن روزي كـه خاكـت را ســرشــتــم برايــت آفــريــــدم مـــن بــهــشـــــتــم جــهــنم جـاي تو اي بــنده ام نيسـت بـه جز من عاشق بي تاب توكيـســت؟ نــمي بيــنــي كه بنشــينــم به راهت كــه برگــردد بــه ســوي مــن نگاهــت نــمي دانـــي گـنــاهـــت را بــبــيــنـم بـراي بــخــشــش تــو در كــمـــيــنــتم بــيا ســوي خدايــت هــرچـه هسـتي اگـر چــه تــوبــه هـايــت را شــكستي بــيا ســويــم كه دســتــت را بــگيــرم كـه مــن بخــشــنده و تــوبــه پــذيــرم بـــه رمــز يــــا عــلــي بـــجـــو رضــايم كــه مــن مـشـتــاق نــام مــرتــضـايــم
التماس دعا
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:44 توسط دل سوخته
|
شهدا در وصيتنامه هاشون از ما خواستن كه راهشون رو ادامه بديم.توي مصاحبه هاي تلوزيوني هم خيلي شنيديم كه ميگن ما بايد راه شهدا رو ادامه بديم تا حالا با خودتون فكركرديد كه ادامه دادن راه شهدا يعني چي؟ يعني ما بايد چكار كنيم؟
قسمتي از احوالات شهيد سيد محمد سعيد آل طه:اين شهيد سعيد كه براي چندمين بار عازم جبهه شده بود در عملياتي كه رمز يا زهرا (عليها السلام) داشت در روز شهادت مادرش زهرا (عليها السلام) به فيض شهادت نائل گرديد. وي در امر طهارت و كسب مال حلال دقت بسيار داشت و كارهاي خيرش را تا مي توانست مخفيانه انجام ميداد.
خوب پس يكي از كارهايي كه ما بايد انجام بديم همين دقت داشتن در كسب مال حلال است. همين يعني ادامه دادن راه شهدا.
(در پستهاي بعدي بيشتر در موردش صحبت مي كنم)
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:53 توسط دل سوخته
|
چفيه يعني باز گمـنامي شهيـد از شهيدســــتان گمنامي رسيد گرچه نامش از زبانهــا دور بــــود استخوان پــيــكرش پر نــور بــــود چفيه را سنگر نشينان ديده انـد چفيه را گلها به خود پيچيده انـــد چفيه امضاي ِگل آلاله هاســـت چفيه تنها يادگــار لاله هاســــت چفيه رو انداز گلــهـا بوده اسـت قايق پرواز گلــهــا بوده اســـــــت چفيه تارو پود رخت انبياســـــت چفيه بند كفش شير كربلاســـت چفيه را زهرا به گلها هديه كـرد چفيه را اشك شهيدان چفيه كرد چفيه ها بوي شهادت مي دهند بوي دوران شــرافــت مي دهــنــد
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 20:46 توسط دل سوخته
|
مولاي من! آرزو داشتم مرا عبدالمهدي مي ناميدند.دوست داشتم از همان اول اذان عشق تورا در گوشم زمزمه كرده بودند.مهدي جان! دوست داشتم با نام نامي تو زبان باز مي كردم.اي كاش آن اوايل كه زبان گشودم،نزديكانم مرا به گفتن«يا مهدي»وا مي داشتند. اي كاش مهد كودكم،مهد آشنايي با تو بود.كاشكي در كلاس اول دبستان آموزگارم الف باي عشق تو را برايم هجي مي كرد و نام زيباي تو را سر مشق دفترچه تكليفم قرار مي داد.در دوران راهنمايي،هيچ كس مرا به خيمه سبز تو راهنمايي نكرد. در كلاس تاريخ كسي مرا با تاريخ غيبت،غربت و تنهايي تو آشنا نساخت.دريغ كه در كلاس ادبيات،آداب ادب ورزي به ساحت قدس تو را گوش زد نكردند! افسوس كه در كلاس نقاشي چهره ي مهربان تو را برايم به تصوير نكشيدند.چرا موضوع انشاي ما به جاي«علم بهتر است يا ثروت»از تو وظهور تو و روش هاي جلب رضايت تو نبود؟! مگر نه اينكه بي تو نه علم خوب است و نه ثروت؟ قطب شمال وجنوب جغرافيايي،قطب مثبت و منفي آهن ربا وخواص آنها را شناختيم،اما نياموختيم كه قطب عالم امكان تو هستي.در زنگ شيمي وقتي سخن از چرخش الكترون ها به دور هسته اتم به ميان آمد،اشارتي كافي بود تا من بفهمم تمام عالم هستي وبالاتر از آن گرد وجود شريف تو مي چرخد.اي كاش در كنار انواع واقسام فرمولهاي پيچيده رياضي،فيزيك وشيمي فرمول ساده ارتباط باتو نيز به من ياد مي دادند.وقتي براي كنكور درس مي خواندم،كسي مرا براي ثبت نام در دانشگاه معرفت ومحبت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه شريف)تشويق نكرد.كسي برايم تعيين نكرد كه معرفت امام نيز مراتب دارد و خيلي ها آخر عمر در همان دوران طفوليت يا مهد كودك خويش درجا مي زنند...
مهدي جان! حالا كه روزگار اينگونه با من كرده چه كنم،فقط آغوش مهربان تو مي تواند مرا ياري كند پس ياري ام كن...
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 16:56 توسط دل سوخته
|
امروز مى خواهم با دلت به شلمچه ببرمت.هميشه براى سفرها بار ميبنديم اما اينبار به تو مي گويم كه بارت را بگذار،بار دلت را بگذار تا سبكبال در محضر شلمچه حاضر شويم و عرض ادب كنيم.از فضايش بگويم:فضاي شلمچه خيلي غم بار و حزن انگيز است چند تانك سوخته و زنگ زده در يك طرفت ميبيني من وقتي تانك ميبينم ياد هويزه ميكنم توياد چه؟ ببين نزديك خاكريز چند نخل سوخته و بي سر،بغض انسان را مي شكند ومرواريد اشكها جاري مي شود هيس!بچه ها شهيدان دارند در جانمان تصرف مي كنند وگوش دلمان را نوازش مي دهند حال صداي اين نخلهاي مظلوم را خواهيد شنيد آري مي شنويد:روضه ي عطش بچه هاي جنگ را مي خوانند در ايجا با صداي بلند بگرييد وفرياد غربت سردهيد اگر اينجا نگرييد پس كجا؟ گريه در اينجا گريه عشق است و گريه عشق يعني گريه بر مظلوميت و صفا و يك دنيا حماسه ي طلايه داران،يعني گريه بر سالار همه شهدا حسين عليه السلام،يعني گريه برخدا اي شلمچه با من سخن بگو اي نخلهاي سوخته و بي سر بگوييد از صفاي دل آنان، كه چه رازهايي فهميدند كه اينچنين شتابان سر به آسمان گذاشتند؟راز اين خاك چيست؟ همسفران از اين خاك برداريد كه خاك قطعه اي از بهشت است و بوي كربلاي حسين عليه السلام در آن نهفته است برداريد كه اگر شيطان بخواهد شما را وسوسه كند بوي اين خاك شما را هشدار مي دهد كه كجا بوديد و چه عهدهايي با شهدا بسته ايد.برداريد كه بوى اين خاك جانتان را صفا مى دهد.
راستي نزديك غروب است غروب شلمچه شمارا ياد چه چيزي مي اندازد من را ياد طلوع كربلا مي اندازد طلوعي كه هنوز برايم غروبش نرسيده.از اين به بعد شما را رها ميكنم در اين خاك رها ميكنم كه بگوييد و نجوا كنيد با اينجا...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 11:58 توسط دل سوخته
|
سلام شهدا اجازه بدهيد راحت حرف بزنم بغض راه گلويم رابسته«هم مي شود گريه كنم هم نمي شود»غمي به سنگيني يك كوه روي دلم نشسته وپا نمي شود.نمي خواهم احساسم را عوض كنم دوست دارم استحاله شوم شهدا من آدم بدرد نخوري هستم سالهاست بدون گواهينامه عبوديت زندگي كرده ام بارهاجريمه شده ام بخاطر اشتباهاتم بارها تصميم گرفته ام به شما برسم ولي هميشه براي رسيدن به شما زود دير مي شود رو به روي شما ايستاده ام وبا خودم حرف ميزنم خودي كه شكل ديگري شده اشك در چشمهايم موج مي زند و مي رقصد روي گونه هايم.شهدا كمكم كنيد خدا كند شما مراپيدا كنيد شهدا خدا هوايتان را داشت شما در حياط خلوت خدا قدم زديد تا خدا توجه اش جلب شود از همه خوشبخت تر بوديد وخدا شمارا چيد.كمكم كنيد تا كمك كنيد تا اجازه ندهم غريبه ها به خلوت با شكوهم هجوم بياورند ولحظه هاي سبزم راسياه كنند بله جايي كه حضور روشن خدا نباشد دوست داشتن معني ندارد حالا ميفهمم چرا اينقدر شما رادوست دارم من هواي باريدن دارم حس مي كنم شكستني شده ام اينقدر موتور زندگي ام جوش آورده وداغ كرده كه حس ميكنم بايد كمي استراحت كنم تا اين موتور از كار نيفتد نه اشتباه شد من همش استراحت مي كنم موتور وجودم از بيكاري جوش آورده. شهدا من منتظرم كمك كنيد تمام دستها براي شمارش اين انتظار كم است زندگي برايم صفحه ي شطرنجي است كه مرا مات كرده كمكم كنيد از اول بازي راشروع كنم من قانون بازي را ميدانم اما احساس ميكنم چيزي دست وپايم رابسته ونمي گذارد جريان داشته باشم براي همين بازنده ام راستي!مگر تمام آدمهاي بزرگ «مثل شما»كه در تاريخ بشريت تغيير وتحول ايجاد كردند فرشته بودند چرا من نمي توانم در خود تحول ايجاد كنم؟!من به«شهيد محمد علي رجايي»ايمان دارم كه گفت:«همش نبايد ديگران سرنوشت باشند وتو سرنوشت آنها را بخواني حالا يكبار هم تو سرنوش درست كن وبگذار ديگران بخوانند شهدا كمك كنيد تا سرنوشت درست كنم كمك كنيد تا پيله هاي غرور،غفلت ومنيت را پاره كنم كمك كنيد تابقول خودتان نور بالا بزنم كمك كنيد تا از پل هوا هوس سربلند بگذرم كمك كنيد تا از مرداب گناه رهايي يابم وپراوز كنم شهدا من منتظر پروازم. (وعده ي ديدار من وشما ملكوت)
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:46 توسط دل سوخته
|
سلام به تو اى شهيد:اى تك ستاره ى آسمان قلبها،اى تك گل باغ زندگى ها،دوكوهه منتظر توست اروند از وجود تو آرام گرفته و شلمچه از دلتنگى تو شرمنده است وگل گون .سلام به دوكوهه كه رد پاى همه شهيدان را ميتوانى در آن پيداكنى .سلام بر رملهايى كه به خون تو آغشته است .سلام براشكهاى جارى كه برگونه خاكى ات بوسه مى زند.سلام به دست وانگشت جدا شده از دست،انگشتى كه هنوز راه هدايت را نشانه مى رود.سلام به كوله پشتى كه پر از پروازيست كه رمز ميان آسمان و زمين و دنيا وآخرت را با پرهاى سوخته طى ميكند وروح پرواز وشهادت طلبى را آرزوي هرجوان مى سازد. سلام بر قطارهاى فشنگى كه تسبيح شد وبا رها شدن هردانه ى آن نواى (اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ) زيارت عاشورا را بر لبان هر كوچك وبزرك جاريى ساخت.سلام...
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:36 توسط دل سوخته
|
بسم الله الرحمن الرحيم خداوندافقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير ودر جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزيه شهادت مى خواهم كه از همه چيز خبرى هست الا شهادت، ولى خداوندا تو صاحب همه چيز وهمه كس هستى وقادر وتوانايى، اى خداوند كريم ورحيم وبخشنده، تو كرمى كن، لطفى بفرما مرا شهيد راه خودت قرار بده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعى تويى وعشق شهادت بهترين راه براى دست يافتن به اين عشق.